روزی بپرسی گرزمن

بس که به دوش ِعاشقی بارغمت کشیده ام

ناله کنان به هر طرف از پی تو دویده ام

متاع ِ بازار غمت به نقد جان خریده ام

شکسته قامتم زغم همچو کمان خمیده ام

&&&&&

بی تو بگو که تا به کی ناله کنم چو نای نی

صدای گریه ام زپی بپیچد های وهای وهی

عمرگرانمایه چو که بی تو گذشت وگشته طی

تا ببرم غم زدلم ساقی بده تو جام می

&&&&&

آه که نمانده طاقتم بار غم تو برکشم

از پی تو چو مرغ شب ناله کنم و پرکشم

خسته ام از تغافلت بی تو کجا و کی خوشم ؟

همچو سپندی ام ببین از غم تو برآتشم

19/1/93

بیگی ( سینا ) لنگرودی

+ نوشته شده توسط عبدالله مرادعلی بیگی ( سینا ) لنگرودی در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 22:32 | نظر بدهید
بگو تا چند غم عشق توان کرد نهفت

بگو تا چند غم عشق توان کرد نهفت

سوخت از داغ دل و باز ولی هیچ نگفت

گیرم اشکم نکند باز عیان راز نهان

ناله ام را چه کنم وقتی که هرگوش شنفت

9/1/96

بیگی ( سینا ) لنگرودی

+ نوشته شده توسط عبدالله مرادعلی بیگی ( سینا ) لنگرودی در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 20:28 | نظر بدهید
روزی بپرسی گرزمن

روزی بپرسی گرزمن

چیست بتر زجان وتن

فاش بگویم این سخن

وطن وطن وطن وطن

3/3/90

بیگی ( سینا ) لنگرودی

+ نوشته شده توسط عبدالله مرادعلی بیگی ( سینا ) لنگرودی در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 21:20 | نظر بدهید
ای گفتی که بابوی بهار عشق تمام است

ای گفتی که بابوی بهار عشق تمام است

در موسم گل گردش چرخ چون که به کام است

گفتی که شود باغ جوان غنچه شکوفد

از بوی بهاری که سرشته به مشام است